تبليغاتX
دانشجویان ادیان و عرفان دانشگاه تهران85




















دانشجویان ادیان و عرفان دانشگاه تهران85

((ان لربكم في ايام دهركم نفحات من رحمته الا فتعرضوا لها))

((بسم الله الرحمن الرحیم و ایاه نستعین))


((اِنَّ لِرَبکم فی ایامِ دهرِکم نفحاتٍ من رحمتهِ٬ اَلا فتعرَّضو لَها))

نفحات...

قرار بود اینجا جای بهتری باشد.

هنوز هم ادامه می دهیم.

توکل بر خدا.


عزیر الدین نسفی (متوفی به قرن 7)  از بزرگان صوفیه جانب الشرقی ست.

در باب مقام مغفول این عارف و نویسنده بزرگ صوفی سخن بسیار است که اندکی پیش( فروردین 87!) مقدمه ای گفته ام. (نک: اینجا )   اما آنچه در این ایام و احوال جای گفتن دارد، رساله ای است از کتاب الانسان الکامل در بیان عشق.

گزیده ای از این رساله ژرف عرفانی را در ذیل آورده ام.

از دوستان گرامی خواستارم این رساله (که دوفصل از آن، یکی در بیان میل و ارادت و محبت و عشق و دیگری در بیان عشق مجازی را آورده ام) را با تعمق و توجه و نیز نیم نگاهی به مقدمه مذکور مطالع فرمایند.

امید است که...(خودتان پر کنید!)



در بیان میل و ارادت و محبت و عشق [رسالۀ هفتم در بیان عشق، فصل اوّل، 161-159]
 بدان _اعزّک الله فی الدارین_ که ذاکران چهار مرتبه دارند: بعضی در مرتبۀ میل اند، و بعضی در مرتبۀ ارادت اند، و بعضی در مرتبۀ محبّت اند، و بعضی در مرتبۀ عشق اند. و از اهل تصوّف هر که را عروج افتاد، در مرتبۀ چهارم افتاد.  و تا ذاکر به مرتبۀ چهارم نرسید، روح او را عروج میّسر نشود. و ما این هر چهار مرتبه را به شرح تقریر کنیم، تا سالکان ذاکر بدانند که هر یک در کدام مرتبه اند.

ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 9:18 توسط مدیریت وب نفحات(عرفان-85)| |

 

((بسم الله الرحمن الرحیم و ایاه نستعین))

نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 15:5 توسط مدیریت وب نفحات(عرفان-85)| |

 

((بسم الله الرحمن الرحیم و ایاه نستعین))

 

 

   "مخمس شیخ بهایی بر اساس غزل خیالی بخارایی"

بدون شرح!

تا کي به تمناي وصال تو يگانه                        اشکم شود از هر مژه چون سيل روانه

خواهد که سرآيد غم هجران تو يا نه                 (( اي تيره غمت را دل عشاق نشانه

    جمعي به تو مشغول و تو غايب ز ميانه))

رفتم به در صومعه عابد و زاهد                          ديدم همه را پيش رخت راکع و ساجد

در ميکده رهبانم و در صومعه عابد                     ((گه معتکف ديرم و گه ساکن مسجد

       يعني که تو را مي‌طلبم خانه به خانه))

روزي که برفتند حريفان پي هر کار                      زاهد سوي مسجد شد و من جانب خمار

من يار طلب کردم و او جلوه‌گه يار                      (( حاجي به ره کعبه و من طالب ديدار

          او خانه همي جويد و من صاحب خانه))

هر در که زنم صاحب آن خانه تويي تو                   هر جا که روم پرتو کاشانه تويي تو

در ميکده و دير که جانانه تويي تو                        ((مقصود من از کعبه و بتخانه تويي تو

                 مقصود تويي، کعبه و بتخانه بهانه))

بلبل به چمن زان گل رخسار نشان ديد                   پروانه در آتش شد و اسرار عيان ديد

عارف صفت روي تو در پير و جوان ديد                      (( يعني همه جا عکس رخ يار توان ديد

                 ديوانه منم، من که روم خانه به خانه))

عاقل به قوانين خرد راه تو پويد                                 ديوانه برون از همه آئين تو جويد

تا غنچهء بشکفتهء اين باغ که بويد                           ((هر کس به بهاني صفت حمد تو گويد

                  بلبل به غزل خواني و قُمري به ترانه))

بيچاره بهايي که دلش زار غم توست                        هر چند که عاصي است ز خيل خدم توست

اميد وي از عاطفت دم به دم توست                           ((تقصير "خيالي" به اميد کرم توست

                      يعني که گنه را به از اين نيست بهانه!))

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 13:38 توسط مدیریت وب نفحات(عرفان-85)| |

 

((بسم الله الرحمن الرحیم و ایاه نستعین)) 

 

بی من مرو! 05, 2009 

 

 مقدمه ای بر غزلی از حافظ*

چند و قتی است که دوستان مرا محکوم به قدر نادانستن منزلت حضرت حافظ (علیه رحمة) می کنند، حال که می اندیشم می بینم که شاید در ظاهر حق با دوستان است و من در "نفحات" سخنی از آنحضرت نرانده و شعری از او نخوانده ام. چند روز قبل ناگاه به یاد شعر "کنگره عرش" حافظ افتادم. درست یادم نمی آمد اما چهار بیت را به خاطر آوردم و سپس تطبیق دادم.

واقعا شعر عمیقی است، به قول استاد فاطمی نیا  "در زیر آسمان نظیرش گفته نشده است!!".( البته در مورد اشعار دیگری فرمودند) هر چند اشعار ی با این مضمون در ادب فارسی فروانند و یا بهتر بگویم جوهره ادب عرفانی فارسی همین است. "فراخواندن به استعلا"، "عرشی و ملکوتی شدن"، "آنجهانی شدن" و تعابیری بسیاری که خواننده آشنا به ادب فارسی می داند.

آری در نظر عارف و صوفی جهان محضر خداست. محل عروج است. اگر لحظه ای در این جهان درنگ دارد، اطاعت امر او، پرستش او و عشقبازی با  اوست.

مطیع امر تو ام گر دلم بخواهی سوخت!

عارف اگر در پی روزیست نه از برای روزیست، از آن است که روزی را در عبادت حق بسر برد و بندگی او را کند و فرمانبرداری امر  نبی(ص) را که این تلاش را برابر جهاد دانست.

آری عارف تعلق ندارد به هیچ چیز، هرچند همه چیز با او باشند.

 عارف ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است!

حافظ چه شنیده است در میخانه!

انسان خلیفه الله است، انسان کلیم الله است و انسان حبیب الله است! نشیمن او نه این کنج محنت آباداست!

 مقام در سدره دارد در جوار حق! و در اینجا قدر نبی(ص) را دریاب!(هر چند نتوانی!) که از سدره گذشت و جبریل گذشتن نتوانست.

اگر یک سر مو فراتر پرم

فروغ تجلی بسوزد پرم!

 آخر حق انسان را برگزید!

 فرشته عشق نداند که چیست!

سلطان العشاق عین القضات همدانی در تمهیدات می گوید:

((ای عزیز به خدا رسیدن فرض است و لابد هر چه به واسطه آن به خدا رسند، فرض باشد به نزدیک طالبان. عشق بنده را به خدا می رساند، پس عشق از بهر این معنی فرض راه آمد... .))

"کنگره عرش " شاید ملکوت است. صفیر الهی هر لحظه سالک را می خواند به جایگاه حقیقی خود بازگرد

زیاده سخن راندم. این اندکی از دریافتها من از ابیات آغازین این شعر بود، هرچند واضح است برداشت و دریافت من تنها برداشت ممکن نیست و  دوستان خواننده را  چه بسیار برداشتهای دقیق تر و ظریفتر باشد که امیدورام  در نظرات خود بنگارند.

بیا که قصر امل سخت سست بنیادستغلام همت آنم که زیر چرخ کبودچه گویمت که به میخانه دوش مست و خرابکه ای بلندنظر شاهباز سدره نشینتو را ز کنگره عرش می​زنند صفیرنصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آرغم جهان مخور و پند من مبر از یادرضا به داده بده وز جبین گره بگشایمجو درستی عهد از جهان سست نهادنشان عهد و وفا نیست در تبسم گلحسد چه می​بری ای سست نظم بر حافظ بیار باده که بنیاد عمر بر بادستز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادستسروش عالم غیبم چه مژده​ها دادستنشیمن تو نه این کنج محنت آبادستندانمت که در این دامگه چه افتادستکه این حدیث ز پیر طریقتم یادستکه این لطیفه عشقم ز ره روی یادستکه بر من و تو در اختیار نگشادستکه این عجوز عروس هزاردامادستبنال بلبل بی دل که جای فریادستقبول خاطر و لطف سخن خدادادست
 


*. این مقدمه چندین ماه پیش نگاشته شده بود،  با اندکی تغییر منتشر کردم. 
نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 11:53 توسط مدیریت وب نفحات(عرفان-85)| |

 

((بسم الله الرحمن الرحیم و ایاه نستعین)) 


آشنایان ره عشق در این بحر عمیق

غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده 


کانون اندیشه صفیر برگزار می نماید: 

 

 

حضور در جلسه برای عموم آزاد است.

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 22:47 توسط مدیریت وب نفحات(عرفان-85)| |

 

((بسم الله الرحمن الرحیم و ایاه نستعین)) 

 

متن زیر نامه حضرت امام(ره) به همسرشان است که در ساحل لبنان نگاشته اند. شاید برای همچون مایی که ابعاد سیاسی امام بیشتر می دانیم یا بهتر بگویم چیزی از دیگر ابعاد امام(ره) به خصوص سلوک زندگی ایشان نمی دانیم، ادبیات سخن گفتن ایشان با مرحوم همسرشان شگفت انگیز باشد. اما برای کسانی که با ایشان و آراء و عقاید و تالیفات ایشان آشنا باشند آشکار است که جز چنین سخنان لطیف و نغزی از آن حضرت بر نمی آید.

چندی پیش با دوستی  از پاسخ امام به آن خبرنگار در بازگشت به ایران سخن می گفتیم یاد این بیت از حضرت حافظ افتادم:

           غلام همت آنم که زیر چرخ کبود           ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است 

می خواستم در مورد اینکه عارف کامل چگونه است و امثاله سخن بگویم اما این سخنها را برا زمانی دیگر وامی گذارم و شما را به خواندن  متن نامه دعوت می کنم.


  

"همسر عزيزم،
تصدقت شوم، الهي قربانت بروم، در اين مدت که مبتلاي به جدايي از آن نور چشم عزيز و قوت قلبم گرديدم، متذکر شما هستم و صورت زيبايت در آيينه قلبم منقوش است.
عزيزم، اميدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش در پناه خودش حفظ کند. [حال] من با هر شدتي باشد مي‌گذرد؛ ولي به حمدالله تاکنون هرچه پيش آمد، خوش بوده و الان در شهر زيباي بيروت هستم.
حقيقتا جاي شما خالي است، فقط براي تماشاي شهر و دريا خيلي منظره خوش دارد. صد حيف که محبوب عزيزم همراهم نيست که اين منظره عالي به دل بچسبد.
در هر حال، امشب، شب دوم است که منتظر کشتي هستيم. از قرار معلوم و معروف، يک کشتي فردا حرکت مي کند، ولي ماها که قدري دير رسيديم، بايد منتظر کشتي ديگر باشيم. عجالتا تکليف معلوم نيست، اميد است خداوند به عزت اجداد طاهرينم، که همه حجاج را موفق کند به اتمام عمل. از اين حيث قدري نگران هستم، ولي از حيث مزاج بحمدالله به سلامت.
بلکه مزاجم بحمدالله مستقيم‌تر و بهتر است. خيلي سفر خوبي است، جاي شما خيلي خيلي خالي است. دلم براي پسرت [سيدمصطفي] قدري تنگ شده است. اميد است که هر دو به سلامت و سعادت در تحت مراقبت آن عزيز و محافظت خداي متعال باشند. اگر به آقا [پدر همسر امام] و خانم‌ها [مادر و مادربزرگ همسر امام] کاغذي نوشتيد، سلام مرا برسانيد.
من از قبل همه نايب‌الزياره هستم. به خانم شمس آفاق [خواهر همسر امام] سلام برسانيد و به توسط ايشان به آقاي دکتر [علوي] سلام برسانيد. به خاور سلطان و ربابه سلطان سلام برسانيد.
صفحه مقابل را به آقاي شيخ عبدالحسين بگوييد برسانند.
ايام عمر و عزت مستدام. تصدقت. قربانت؛ روح‌الله ))

گل by you.

http://www5.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=406323

نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 23:4 توسط مدیریت وب نفحات(عرفان-85)| |

 

((بسم الله الرحمن الرحیم و ایاه نستعین))


 

!تفلیس/ پارک ...؟/یک روز آفتابی by you.

 

اواخر سال ۸۷ هستیم. داشتم نگاهی به آرشیو می کردم تنها چیزی که می توانم بگویم این است که خیلی گذشت! در مورد گذر زمان آنقدر حرف زده شده که هر چه بگویم در همان کلیشه تکراری قرار می گیرد!

اگر از تعابیر دین شناسانه و نیز تعابیر عرفانی مفهوم زمان( که من نیز چندان از آن نمی دانم) بگذریم، سعدی تعبیر زیبایی از زمان دارد: ((... و دنیا وجودی میان دو عدم.))

اصلاً روز اول دانشگاه را از یاد نمی برم سخت است باور کرد که ترم ۶ هستیم. امسال هم گذشت.

واقعا نمی دانم چه چیزی را باید عید بگیرم! این که زمانی دیگر را نیز از دست دادم؟( اگر با من مشترک هستید و هم درد همه ضمایر را جمع بخوانید!) یا اینکه بر اعمال ناپسند افزوده ام و از حقیقت دورتر شده ام؟ یا اشاید اینکه آنچه را به اصطلاح علم می خوانم را بیشتر فراگرفته و مسئولیت بیشتری بر دوشم است!؟

مطمئنا زاویه خورشید دلیل موجهی برای شادی نیست! تغییر طبیعت و بهار هم هر چند زیبا و جالب است اما به خودی خودی ارزش این سرور را ندارد!

مگر...

مگر همه نشانه هایی باشد برای جمال ( و شاید جلال) و دیگر صفات حق تعالی! حال می توان عاشق همه چیز بود!

به جهان خّرم از آنم که جهان خّرم از اوست       عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست!

عاشق بهار، شکوفه، دشت، خاک، درخت، آسمان، خورشید و زاویه خورشید!

اگر برای شما این چنین است عیدتان مبارک!

...آوا// /Mar 19, 2009 by you.

اصلا قصد نداشتم که قلم فرسایی کنم و ... در همین نگاه به آرشیو (که باعثی بر این سخنان شد) به وصیت نامه شیخ الاسلام شهاب الدین سهروردی( عمربن محمد و نه یحیی بن حبش!) برخوردم. زیبا بود ارزش تکرار را داشت. شاید باعث تحول گردد به احسن الحال!

التماس دعا

                                                                                       

                                                                م.ا.محب علی


"بکوش تا نهانخانۀ دل از غیر خدای خالی داری"

(( ای جویای پویا در راه به سوی خدا، و ای کوشا در طلب، یاد کنم برای تو حقیقت روشنی را که مورد آرزو و اشتیاق خود من است.

اوقات عمر را جدی دار که یاوه در آن نباشد، در حقّی که باطل در آن نیاید.

...از خلق کناره کن مگر اینکه در نماز جمعه و جماعت ایشان را بشناسی.

...سخن بگوی به اندازه نیاز و بیش از نیاز یک لفظ هم میفزای.

...در دانشهای(غیر دینی) اندیشه مکن. در عوض هر چیزی به یاد خدای باش. زمانی که نماز و قرآن ترا خسته کرد، به یاد خدای بازگرد. بکوش تا نهانخانۀ دل از غیر خدای خالی داری. حدیث نفس امّاره را به ذکر مداوم قلب برطرف کن.

...به هنگام خورد و خوراک به یاد خدای باش.

...هنگامی که زهد در دنیا را محقّق در ساختی و آرزویت به فراوانیِ یادِ مرگ کوتاه شد، وسوسه و حدیث نفس اماّرۀ تو اندک می شود.

در سجده و رکوع حضور قلب داشته باش، شادی و انس را در رکوع و سجود بجوی در بند کمال نماز خود باش با حضور قلب و فروتنی در آن جسم و جان، نه در زیاد بودن شمارۀ آن.

پس بشنو، ای برادر، وصیّت مرا و بپذیر مرا تا از گروندگان باشی.))

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 21:17 توسط مدیریت وب نفحات(عرفان-85)| |

 

((بسم الله الرحمن الرحیم و ایاه نستعین))

 

ها!علیٌ  بشرٌ کیف بشر!؟

ربُهُ فیهِ تجلی و ظَهَرْ

عید ولایت مبارک!

این هم عیدی نفحات!

به همت باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران و دوستان نفحاتی! 

همه دعوتید:

nafahat.ir

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 22:56 توسط مدیریت وب نفحات(عرفان-85)| |

 

((بسم الله الرحمن الرحیم و ایاه نستعین))

((اِنَّ لِرَبکم فی ایامِ دهرِکم نفحاتٍ من رحمتهِ٬ اَلا فتعرَّضو لَها))

 

زبان شیرین و شوخ طبعی فوق العاده حضرت چیتیک(۱)_دامت افاضاته_ [نک: احمد مهدوی دامغانی؛ زندگی نامه و خدمات علمی و فرهنگی پروفسور ویلیام چیتیک؛ انجمن آثار و مفاخر فرهنگی] که در بزرگداشت ایشان با آن آشنا شدم، به همراه دانش و دیدگاههای ایشان در مورد عرفان و تصوف اسلامی، مرا بر آن داشت که مطلبی _هر چند منقول_ در مورد آن حضرت در وب فراهم آورم.

«ويليام چيتيك» در سال 1943 در شهر ميلفورد آمريكا به دنيا آمد. وی ليسانس خود را در رشته تاريخ اخذ كرد و در سال 1966 به ايران آمد و در رشته زبان و ادبيات فارسی در دانشگاه تهران به تحصيل پرداخت و در سال 1974 به اخذ درجه دكترا در اين رشته نائل شد.

چيتيك در زمينه تاريخ معنويت اسلامی تخصص دارد. وی نوشته‌های بسياری در زمينه صوفيان، مولانا جلال‌الدين رومی، ابن‌عربی و نيز مباحث مختلف در فلسفه اسلامی منتشر كرده است.

وی مدت 12 سال در ايران اقامت داشت و از استادانی چون «جلال‌الدين همايی»، «فروزانفر»، «سيد‌حسين نصر»، «ايزوتسو»، «هانری كربن» و «سيد‌جلال‌الدين آشتيانی» استفاده شايان كرد.

ادامه مطلب...

۱.جهت اطلاعات بیشتر در مورد پروفسور ویلیام چیتیک نک:ایکنا>ویلیام چیتیک 

                                              


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 16:36 توسط مدیریت وب نفحات(عرفان-85)| |

 

((بسم الله الرحمن الرحیم و ایاه نستعین))

((اِنَّ لِرَبکم فی ایامِ دهرِکم نفحاتٍ من رحمتهِ٬ اَلا فتعرَّضو لَها))

·         درآمدی بر کتاب الانسان الکامل                                                               
                                                                                                                                             م.ا.محب علی

در بین کتب عرفان و تصوف چندین کتاب به نام انسان کامل یافت می شود. یکی از این کتب متعلق است به عزیز الدین نسفی[نسف=نخشب؟] از عرفای قرن 7.

در واقع الانسان الکامل نام مجموعه ای از رسائل نسفی است که به نام یکی از رسائل مشهور گردیده است. کتاب به زبان پارسی ساده و سلیس و روان نگاشته شده است بی هیچ تکلفی. برای درک ارزش متن بسیار زیبای نسفی نثر او را با کتب دیگر این قرن مثل جوامع التواریخ رشید الدین فضل الله و نیز  کتابهای دیگر قرن 7 مقایسه کنید.  متن در اوج زیبایی و سادگی است به طوری شاید نتوانید کلمه ای را بیابید که شخصی با سواد متوسط معنی آن را نداند. البته حساب مفاهیم اصطلاحات اهل عرفان و تصوف و نیز کلام و فلسفه جداست.

در مورد آراء و عقاید نسفی باید گفت که اندیشه های او از سعدالدین حموی تأثیر بسیاری پذیرفته است و در جای جای متن از او به بزرگی یاد می کند. البته خود نسفی از صاحب نظران و شیوخ و بزرگان است و آراء خاص خود را دارد، _که ارزش بسیاری دارند_ هر چند در مطالعات عرفان و تصوّف قدر او دانسته نشده است.

در ارتباط با مذهب نسفی عقاید مختلفی وجود دارد. عده ای او را حنفی می دانند[ که دلایل بسیاری برای نقض این ادعا وجود دارد.] عده ای از صاحب نظران او را شیعه می دانند. ماریژان موله در مقدمه ای که بر الانسان الکامل نوشته است نتیجه گیری می کند که  نسفی نمایندۀ یکی از نهضت های شیعی (اسماعیلیه یا اثناعشریه ) است.

برای آشنایی بیشتر با عقاید نسفی پارۀ کوتاهی از رسالۀ انسان کامل او را آورده ام.

 به امید خداوند منان در آینده باز هم  از نسفی و آراء و عقاید او خواهم نوشت.

·         در بیان انسان کامل [مقدمه، فصل دوم، 76-74]

بدان که انسان کامل آن است که در شریعت و طریقت و حقیقت تمام باشد، و اگر این عبارات را فهم نمی کنی به عبارتی دیگر بگویم. بدان که انسان کامل آن است که او را چهار چیز به کمال باشد: اقوال نیک و افعال نیک و اخلاق نیک و معارف.

چون انسان کامل را دانستی، اکنون بدان که این انسان کامل را اسامی بسیار است به اضافات و اعتبارات به اسامی مختلفه ذکر کرده اند، و جمله راست است. ای درویش! انسان کامل را شیخ و پیشوا و هادی و مهدی گویند و دانا و بالغ و کامل و مکمل گویند. و امام و خلیفه و قطب و صاحب زمان گویند و جام جهان نما و آیینۀ گیتی نمای و تریاق بزرگ و اکسیر اعظم گویند، عیسی گویند که مرده زنده می کند، و خضر گویند که آب حیات خورده است، و سلیمان گویند که زبان مرغان می داند. و...


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 11:30 توسط مدیریت وب نفحات(عرفان-85)| |

 
((هو))

((بسم الله الرحمن الرحیم و ایاه نستعین))

"علیه توکلتُ و الیه اُنیب

((اِنَّ لِرَبکم فی ایامِ دهرِکم نفحاتٍ من رحمتهِ٬ اَلا فتعرَّضو لَها))

 

nafahat.ir

 

آتش در نیستان 
 

یک شب آتش در نیستانی فتاد               سوخت چون عشقی که بر جانی فتاد


 

شعله تا مشغول کار خویش شد             هر نی ای شمع مزار خویش شد


 

نی به آتش گفت کاین آشوب چیست        مر تو را زین سوختن مطلوب چیست


 

گفت آتش بی سبب نفروختم                 دعوی بی معنیت را سوختم


 

زان که می گفتی نی ام با صد نمود         همچنان در بند خود بودی که بود


 

با چنین دعوی چرا ای کم عیار             برگ خود می ساختی هر نو بهار


 

مرد را دردی اگر باشد خوش است         درد بی دردی علاجش آتش است

 

مجذوب تبریزی (مجذوب علیشاه)


یه امید خداوند شرح این مثنوی در آینده به قلم نگارنده نگاشته خواهد شد.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 11:21 توسط مدیریت وب نفحات(عرفان-85)| |

((هو))

((بسم الله الرحمن الرحیم و ایاه نستعین))

"علیه توکلتُ و الیه اُنیب"

یکسال گذشت!

((اِنَّ لِرَبکم فی ایامِ دهرِکم نفحاتٍ من رحمتهِ٬ اَلا فتعرَّضو لَها))

(( خدای را در ایام عمرتان نفحات و نسایم بیزی است که از کانون رحمتش می وزد؛ آگاه باشید و خویش را در معرض وزش آن نسیم ها قرار دهید.)) (نفحات الهیه٬ صدرالدین قونوی٬ ترجمۀ محمّد خواجوی٬ص۳)

 

یکسال گذشت. یکسال از آغاز وبلاگ دانشجویان ادیان و عرفان دانشگاه تهران-۸۵،نــفـحــات گذشت. یکسال پر فراز و نشیب گذشت.

این قافلۀ عمر عجب می گذرد....

 گهی تند رفتیم و گه آهسته اما همواره رو به تعالی. بحث کردیم و مزاح، اندوه خوردیم و شاد گشتیم.  هر چه بود بگذشت، حال باید با شور و شوقی بیشتر و نگاهی به آینده بنویسیم و بنگاریم و ....

حال می نگاریم. از عشق و از عقل، از فلسفه و عرفان، از دین و ایمان، از اهل بیت و اسلام، از هنر و خرد جاویدان، از جان و جانان، از ماهور و اصفهان،  از ملکوت و ملکوتیان، از عرش و عرشیان و ...

 عشق و عقل

                                                                                                            م.ا.محب علی

 شیخ اکبر، محیی الدین ابن عربی، عارف نامدار جهان اسلام و پر کارترین مؤلفان مسلمان است. پس از ابن عربی عرفان یه شکل نظری و علمی شکل یافت و در زمرۀ علوم اسلامی قرار گرفت.

در عالم اسلام بعد از قرن ۷، کمتر کسی را می توان یافت که به نحوی از شیخ اکبر تأثیر نپذیرفته باشد. از حافظ تا امام روح الله خمینی، هر دانشمند و عارف و عالم و شاعری در عرصۀ جهان پهناور اسلام به نوعی یا شارح یا ادامه دهندۀ مسیر و یا حداقل متأثر از او بوده است.

در وصف محیی الدین سخن عارف ربانی، شیخ سعد الدین حموی بسیار رساست، که فرمود:(( بحرٌ مواجٌ لا نهایة له)). [نک. نفحات الانس جامی ذیل شرح حال سهرودی]

 قلم نویسنده حقیر توان سخن گفتن از شیخ را ندارد. نیکو و پسندیده است حکایتی جالب و خواندنی را به قلم استاد مسلم و محقق بلند مرتبۀ فلسفه و حکمت مرحوم شرف الدین خراسانی ملقب به شرف را از اثر جاویدان دایرة المعارف بزرگ اسلامی نقل کنم.

به نظر نویسنده این حکایت از مهم ترین اتفاقات تاریخ علم و چه بسا تاریخ آفرینش است. تقابل دو چهره مهم جهان اسلام و سرزمین عالم پرور  آندلس [ به نظر حقیر آندلس به نسبت جمعیت و زمانی که اسلام در آن بود بسیار عالم پرور بوده است برای مثال دو دانشمند اخیر و قاضی ساعد آندلسی و بسیاری دیگر را می توان نام برد.]  یکی ابن رشد نمایندۀ عقل گرایی ناب و فلسفۀ مشائی و دیگر ابن عربی مظهر عرفان و شهود و کشف و فتوح. یک عمر تلاش و کوشش ابن رشد در گرو پاسخ جوانی است. آیا ابن رشد همۀ عمر کژ راهه می رفته است؟  البته ذکر این نکته ضروری است که عقل و عرفان متضاد نیستند و عرفان در  درجۀ بالاتری قرار دارد [برای مثال نک: حدیقة الحقیق سنایی].

شما را به خواندن این داستان دعوت می کنم.


 "ابن عربی"   

                                                                                                      شرف الدین خراسانی(شرف)

خود ابن‌ عربى‌، در مرحلة ديگري‌ از زندگانيش‌، صحنة ديدار خود را با فيلسوف‌ ارسطو گراي‌ بزرگ‌، ابن‌ رشد تصوير مى‌كند كه‌ بر آنچه‌ گفته‌ شد، گواه‌ است‌.


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 22:24 توسط م.ا.محب علی| |

((بسم الله الرحمن الرحیم))

 

"درآمدی بر تاریخ عرفان و تصوف در قرن هفتم"

قرن هفتم را می توان وحشتناک ترین قرن در تاریخ ایران و حتی تاریخ اسلام دانست، زیرا ایران و بلاد اسلامی زیر حملات مغول(616هـ.ق) سخت ترین دوران حیات خود را می گذراندند. در توصیف این حمله به چند کلمۀ موجز آن پیرمرد بخارایی که عطاملک جوینی در تاریخ جهانگشا آورده است، بسنده می شود که گفت:
((آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند.))


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 15:50 توسط م.ا.محب علی| |

((بسم الله الرحمن الرحیم))

 

"ضیافته الموت"

مرگ نزد عرفای اسلامی زیباترین لحظه زندگیست. "لقاء الله"٬ آرزوی عارف است.

"خرّم آن روز کزاین منزل ویران بروم"

"دانی که چیست دولت؟ دیدار یار دیدن"

"در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم"

"ای دوست قبولم کن و جانم بستان"

"بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید"

در ادب عرفانی پارسی از این دست تعبیرات فراوان است. این معارف مانند دیگر معرفت های ادب پارسی نشأت گرفته از معارف و تعلیمات ناب اسلامی است. یکی از این معارف "صحیفه سجادیه" است. "صحیفه" مناجات عارفانۀ السید الساجدین و الامام العارفین، حضرت سجاد(ع) با معبود است.
در ادامه مطلب ترجمۀ یکی از دعاهای آن حضرت" به هنگام شنیدن خبر مرگ و در یاد مرگ" آورده شده است. به امید خداوند و کمک دوستان در پست های بعدی مطالبی دربارۀ مرگ در ادبیات عرفانی پارسی نگاشته خواهد.


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 18:23 توسط م.ا.محب علی| |

((بسم الله الرحمن الرحیم))

 

"بکوش تا نهانخانۀ دل از غیر خدای خالی داری"

 

 شاگردان، مریدان و ارادتمندان شیخ

طریقۀ سهروردیه

وصیّت شیخ به سالکان


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 9:55 توسط م.ا.محب علی| |

((بسم الله الرحمن الرحیم))

"هدف عارف"

روز بزرگداشت حکیم ابوعلی سینا را گرامی می داریم.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 8:33 توسط مدیریت وب نفحات(عرفان-85)| |

آتش بــزنم بســـوزم این مذهب و کــــیش

عشقــت بنــهم بجــای مذهب در پــــــیش

تا کی دارم عشــق نهـــان در دل خویــش

مقصود ِ رهم تویی، نه دین ست و نه کیش

عین القضات همدانی

عین القضات، ابوالمعالی، عبدالله پسر محمد، پسر علی میانجی همدانیست. او نزدیك به ۹ سده پیش، نوجوانی خود را در خراسان، نزد فیلسوف و دانشمند .بزرگ، عمر خیام نیشابوری و استادانی چون محمد حِمَویه گذرانید و آموزش دید احمد غزالی ازعارفان بزرگ و همراستای فكری ابن سینا، عین القضات را قرة العین(نور دیده) نام نهاد.

در ادامه گذری کوتاه بر اندیشه های ابلیس شناسانه ء سلطان العاشقین می نمایم ...


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 12:37 توسط م.شریعتمداری| |

           

                           ((بسم الله الرحمن الرحیم و ایاه نستعین))

 

[ این پست در ادامه پست درآمدی بر احوال شهاب الدین ابوحفص سهروردی1 آمده است]

_افکار، روش و اشعار سهروردی

در باب روش سهروردی باید گفت که روش تصوّف او عابدانۀ مقیّد به تمام آداب شرع و معتدل بود و متابعت شریعت را نشانۀ کمال می دانست، این اعتدال و متابعت از شریعت در وصیّتی که در پایان تحقیق ذکرشده است به وضوح نمایان است. شیخ خدمت به خلق را هم از اصول تصوّف می دانست و سماع را در صورتی که متضمن فسادی نباشد جایز می شمرد. او جمال پرستس صوری را هم رد می کرد و صورت پرستان را هوی پرست می دانست.

طریقت یکی از مهمترین عقاید عرفانی سهروردی است که در ضمن معرفی شاگرد شیخ، سعدی اندکی از آن گفتیم. در مورد تعریف طریقت به سخن عزیزالدین نسفی(قرن هفتم) در کتاب "الانسان الکامل"، در بیان شریعت و طزیقت و حقیقت بسنده می کنیم که می گوید:((بدان اَعزَّکَ الله فی الدارَین، که شریعت گفت انبیاست و طریقت کرد انبیاست و حقیقت دید انبیاست...))

شیخ در"عوارف المعارف" حال صوفی که در غلبۀ سکر و فنا از نفس و خلق هر دو غایب می شود را به مراتب برتر و بالاتر از حال ملامتی که همواره چیزی او را به خود و خلق مربوط می دارد، می داند.

بعضی از افرادی که تاریخ عمومی تصوّف را نگاشته اند تصوف را به اهل معرفت و اهل محبت تقسیم کرده اند. اینان افرادی چون سهروردی، غزالی، قشیری، ابن عربی و جامی را اهل معرفت و افرادی چون رابعه، شبلی، بایزید، ابوسعید و شمس تبریزی را اهل محبت شمرده اند.

سهروردی طبع شعر هم داشته و اشعار عربی و فارسی را نیکو می سروده است. آثار شعری او اگر چه کم است اما نشان دهندۀ تسلط کامل شیخ به هر دو زبان است.

نمونه ای از اشعار فارسی شیخ:

بخشای بر آنـکه بخت یارش نبـود           جز خوردن اندوه تو کارش نبـود

     در عشق چه حالتیش باشد که درآن         هم بی تو و هم با تو قرارش نبـود        [تاریخ گزیده، ص670]

 

هاتفی در گوش جان من ز غیب آواز داد    وه که خاک تیره ات با نور جان آمیختم

ای شهاب سهروردی از گرفتاری منال         دانۀ درد از برای مرغ زیرک ریختم [نقل از تذکرهء منتخب اللطایف، ص224]

 

شعری عربی از شیخ:

لا تَسقِنی وحدی فما عوَّدتنی        أنّی اَشحُّ بِها علی جُلاسی

انت الکریمُ ولایَلیقُ تکرماً          اَن یَعبِرَ النّد مائ دَورُ الکأسِ [وفیات الاعیان]

 

 

 

_آثار شیخ

1."اعلام الهدی و عقیدة اهل التُّقی"، در علم کلام منقسم به ده فصل؛ در مکه تألیف شده است.

2."جذبُ القلوب اِلی مواصلة المحبوب"، در تصوف.

3."رَشف النَصائح الایمانیّة و کشفُ الیونانیّة"، سهروردی در این کتاب که پانزده باب و دو خاتمه دارد، به نقد فلسفه یونان پرداخته است.

4.دو "فتوت نامه" به زبان فارسی، که ضمن کتاب "رشسایل جوانمردان" چاپ شده است.

5."عوارف المعارف"این کتاب از امّهات متون صوفیه و مشتمل بر شصت و سه با ب است. جامی در نفحات الانس می گوید :((...عوارف را در مکه مبارکه تصنیف کرده است، هرگاه امری مشکل شدی به خدای تعالی بازگشتی و طواف خانه کردی و و طلب توفیق کردی در رفع اشکال و دانستن آنچه حق است بر وی حل شدی.))[نفحات الانس،ص472]

سهروردی در این کتاب بین معارف ذوقی اهل طریقت با رسوم و قواعد اهل شریعت تلفیق کرده است.شیخ در طی عوارف راجع به آداب سیر و سلوک عارفان و سنن و معارف صوفیان بحث نموده است و در هر باب به نقل روایات و ذکر اخبار و آیات مناسب کلام را زینت داده است. عوارف به دست ظهیرالدین عبد الرحمن علی شیرازی، قاسم داوود، صدرالدین جنید بن فضل الله بن شیخ عبدالرحمن شیرازی و اسماعیل بن عبدالمؤمن ابو منصور اصفهانی وافراد دیگری به فارسی ترجمه شده است. شخصی نیز به نام "عارفی" آن را به زبان ترکی در آورد. این ترجمه ها در اندکی بعد از وفات شیخ صورت گرفته است و نشانۀ این است که این کتاب از ابتدا مورد عنایت طالبان و مریدان واقع شده است. شیخ عزّالدین محمود بن علی کاشانی با توجه و استناد به عوارف طزح تازه ای ریخته و "مصباح الهدایة" را با باب بندی متفاوتی نوشته است و در حقیقت تألیفی است نه ترجمه ای از عوارف المعارف. در مورد ترجمۀ عبدالمؤمن اصفهانی باید گفت که این اثر گرانقدر با توجه به مقایسه ای که آقای قاسم انصاری در مقدمۀ ترجمۀ ابومنصور بن عبدالمؤمن اصفهانی بین این کتاب با تألیف عزّالدین کاشانی یعنی  "مصباح الهدایة" کرده است، ترجمۀ عبدالمؤمن اصفهانی بسیار ارزشمندتر و نزذیک تر به متن عوارف است. امّا این اثر از شهرت چندانی بر خوردار نیست ومانند زندگی و دیگر آثار مؤلف مجهول مانده است؛ حتی استاد گران مایه ای چون آفای عبدالحسین زرین کوب که به منابع گسترده ای دسترسی داشته است در کتاب "ارزش میراث صوفیه" جایی که از عوارف و مصباح سخن می گوید حرفی از ترجمۀ ابومنصور اصفهانی نمی آورد.همانطور که آوردیم عوارف المعارف مشتمل بر شصت و سه باب است که در آن  از مباحثی چون؛ در منشأ علوم صوفیان، در اختصاص صوفیان به حسن سماع، بیان و فضیلت علوم صوفیان، ماهّیت تصوّف، شرح حال صوفیان و اتلاف در طریقت آنها سخن آمده است تا آداب و مقدّمات طهارت، آداب و اسرار وضو، فضیلت نماز و بزرگی شأن آن و ذکر احوال، شرح کلمات و بدایات و نهایات آمده است.

آقای قاسم انصاری دو اثر "الرّحیق المختوم" و "ادلّة العیان" یا "اِدالة العیان" را نیز جزء آثار شیخ آورده است و نیز به نقل از مجلهء "جاویدان خرد" دو وصیّت نامه از سهروردی یکی به فرزندش و دیگری به سالکان را نوشته است.

[این مقاله قسمتی از تحقیق تاریخ تصوف نگارنده می باشد٬ در صورت تمایل بخشهای دیگری از آن را در وب قرار داده خواهد شد.]

نوشته شده در جمعه یکم تیر 1386ساعت 14:8 توسط م.ا.محب علی| |

ـحیات سهروردی:
شیخ الاسلام، شهاب الدین ابوحفص عمر بن محمّد بن عبدالله بن محمّد بن عبدالله بن عمویۀ بکری ملقب به سهروردی شافعی به نوشتهء ابن خلکان در "وفیات الاعیان" به چهارده واسطه و به روایت سبکی در "طبقات الشافعیه" به پانزده واسطه به ابوبکر خلیفۀ اول(؟) می رسد. مؤلف "تجارب السلف" نیز او را از اعقاب ابوبکر می داند. 
شیخ در اواخر رجب یا اوایل شعبان 539هـ.ق در سهرورد (سهراوگرد یا سرخاب کرت) زنجان متولد شد.در جوانی پیش از سال 557هـ.ق به بغداد رفت وتحت تربیت عموی خود شیخ ضیاءالدین ابولنجیب عبدالقادر سهروردی علوم ظاهر و باطن را فرا گرفت و از مریدان وی گشت و همچنین از دست او خرقه پوشید. شیخ در کتاب "عوارف المعارف "مکرر به گفتار او استشهاد کرده و ارادتش را به وی نشان داده است.
جامی در نفحات الانس آورده است که((: گفته اند که مدتی با بعضی از ابدال در جزیرهء عبّادان[آبادان] بوده و خضر(ع) را دریافته))[نفحات الانس ص472)
سهروردی فقیهی صالح و حکیمی واعظ بود و هر سال به زیارت مکه و مدینه می رفت. به نقل جامی در نفحات امام یافعی سهروردی را با القابی مانند((استاد زمانه، فرید یگانه، مطلع الانوار و منبع الاسرار، دلیل الطریقه و ترجمان الحقیقه، استاذ الشیوخ، الاکابر الجامع بین علمی الباطن و الظاهر، قدوة العارفین و عمدة السالکین، العالم ربّانی)) خوانده است.
گویند خلیفه الناصرلِدین الله (خلافت 575-622هـ) نسبت به شیخ ارادت فوق العاده داشته و غالباً او را به رسالت از جانب خویش نزد ملوک اطراف می فرستاده است و ملوک مقدم شیخ را گرامی می داشتند. در "مرآة الزمان" آمده است که شیخ شهاب الدین سهروردی برای آن که بلای خوارزمیان را از بغداد و ناصر خلیفه بگرداند در همدان به رسالت نزد خوارزمشاه رفت و او را از شورش بر خلیفه تحذیر کرد و خود جفا و اهانت بسیار دید. ابن خلکان نیز در "وفیات الاعیان" به رسالت شیخ از طرف دیوان عزیز به اربیل اشاره کرده و می نویسد که:((شیخ آنجا مجلس وعظ دایر کرد. امّآ من به علت صغر سن نتوانستم از مجلس او بهرمند گردم.))
ابن النجّار نیز می گوید:((از اکناف جهان به حضور شیخ می رسیدندو برکات انفاس وی به گروه کثیری از گناهکاران ظاهر می شد، همه توبه می کردند، چنانکه به برکت دم گرم و روحانی او، مردم زیادی راه خدا را برگزیدند.))[طبقات الشافعیه ،جلد8،ص238] سهروردی شیخ الشّیوخ بغداد بود و تعدادی از رباطها و خانقاهها متعلق به صوفیه را در آنجا اداره و سرپرستی می کرد. خلیفه رباطی مخصوص برای او ساخت، و شیخ روزهای معیینی از هفته را در آنجا به مجلس وعظ می رفت. گویند در بغداد از بهاء الدین ولد استقبال گرمی کرده و او را به خانقاه خود دعوت کرده است. [جامی، نفحات الانس،ص258]
شیخ الاسلام مال فراوانی بدست آورد ولی همه را در راه خدا خرج کرد تا حدّی که هنگام مرگ مؤونت دفن و کفن نداشت. گویند شیخ در اواخر عمر بیمار و زمینگیر شد و او را همراه کتابهایش به دوش می کشیدند و به مسجد جامع بغداد می بردند.
شیخ سر انجام در محرم سال 623 هجری در گذشت و در وردیۀ بغداد به خاک سپرده شد. مزارش زیارتگاه صوفیان و صاحبدلان است.

[این مقاله قسمتی از تحقیق تاریخ تصوف نگارنده می باشد٬ در صورت تمایل بخشهای دیگری از آن را در وب قرار داده خواهد شد.]

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 10:19 توسط م.ا.محب علی| |

                                   ((بسم الله الرحمن الرحیم))

واژهء عرفان مشتق از ریشهء عرف است و به معنای شناخت می باشد.در معنای واژهء تصوف نیز باید گفت اختلاف در ریشه اشتقاق آن بسیار است٬ اما بنابر قول صوفیانی چون ابو نصر سراج و علمایی غیر صوفی مانند ابن خلدون،ابن تیمیه ابن الجوزی صوف به معنای پشم و صوفی و متصوف به معنای پشمینه پوش است.
تعریف تصوف در اسرار التوحید به نقل از شیخ ابوسعیدابوالخیر اینچنین آمده است:
((هفتصد پیر از مشایخ در ماهیت طریقت سخن گفته اند،اول همان گفت که آخر و اما عبارت مختلف بود و معنی یکی بود که "التصوف ترک التکلف"))
شیخ شهاب الدین سهروردی نیز در "عوارف المعارف" ،باب پنجم در بیان ماهیت تصوف پس از ذکر تعاریف مختلف سران صوفیه در باب ماهیت تصوّف اینگونه جمع بندی می کند:((و اقوال مشایخ -قدس الله ارواحهم- در معنی تصوف، فزون آید بر هزار قول،که نوشتن آن دشوار باشد، امّا این اختلاف در، در لفظ باشد نه در معنی.))
[عوارف المعارف،ترجمهءابومنصورعبد المؤمن اصفهانی،صفحهء24]
امّا در تعریف عرفان اسلامی کلام امیرالمؤمنین،امام علی (ع) کافی است که فرمود:((العِلمُ نهرٌ وَ الحِکـمةُ بحرٌ وَ العلماءُ حول النّهرِ یَطوفونَ وَ الحکماءُ وَسَطَ البحرِ یَغوصونَ وَ العارفون فی السُفنِ النّجاةِ یَسیرونَ))
آری، عرفان روشی است گسترده تر از تصوف که در همهء مذاهب و ملل جهان حتی  توتمیست ها و یهودی ها وجود دارد و آن شناخت و رسیدن به معبود است.و عرفان اسلامی کاملترین عرفان هاست همان چیزی که در در شیوهء زندگی معصومین (ع) می بینیم و آن فرقهء خاصی نیست بلکه اسلام راستین است.
تصوف راستین- نه فرقه های انحرافی که با اسلام هیچ سازگاری ای ندارند- را نیز می توان انشعابی از عرفان اسلامی پنداشت البته نه که هر صوفی ای را سالک بالله دانست.حافظ می گوید:
نقد صوفی نه همین صافی بی غش باشد   
                                              ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
  
و تصوف اگر صحیح باشد -که در موارد بسیاری اینگونه نیست- به عرفان ختم می شود و یکی از راههای شناخت خداست و امّا مقام عارف واقعی بالاتر از صوفی است آنچنان که سعدی در مواعظ می گوید :
عالم و عابد و صوفی همه مردان رهند        مرد اگر هست به جز عارف ربانی نیست

از دیگر دست نیز خود صوفیه مقام عارف را بسی بالاتر از مقام صوفی می دانند، همچنانکه در کتاب اسرار التوحید آمده است که:((خواجه امام مظفّر نوغانی به شیخ ابوسعید گفت:که صوفیت نگویم و درویشت هم نگویم بلکه عارفت گویم به کمال. شیخ گفت: آن بود که گوید.))با همه این تفاسیرعارف و صوفی و عرفان و تصوف درموارد بسیاری خلط شده اند و تمایز بین آنها کاری آسان نیست و همّت بزرگان را می طلبد.

ادامه دارد...

یا علی

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 8:23 توسط م.ا.محب علی| |


Design By : Night Skin