تبليغاتX
دانشجویان ادیان و عرفان دانشگاه تهران85 - پاییزانه1 (آسمانش را گرفته تنگ در آغوش)




















دانشجویان ادیان و عرفان دانشگاه تهران85

((ان لربكم في ايام دهركم نفحات من رحمته الا فتعرضوا لها))

 

                                                          

 


 

 
باغ من

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر؛ با آن پوستین سرد نمناکش
باغ بی‌برگی، روز و شب تنهاست،
با سکوت پاک غمناکش

ساز او باران، سرودش باد
جامه‌اش شولای عریانی‌ست
ور جز اینش جامه‌ای باید،
بافته بس شعله ی زر تارِپودش باد
گو بروید، یا نروید، هرچه در هرجا که خواهد، یا نمی‌خواهد
باغبان و رهگذاری نیست
باغ نومیدان،
چشم در راه بهاری نیست

گر زچشمش پرتو گرمی نمی‌تابد،
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید،
باغ بی‌برگی که می‌گوید که زیبا نیست؟
داستان از میوه‌های سر به گردونسای اینک خفته در تابوت
پست خاک می گوید


باغ بی‌برگی
خنده اش خونیست اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش می‌چمد در آن
پادشاه فصلها، پاییز.

م.امید (مهدی اخوان ثالث)
 

 *. سخنی نیست که نیست!

نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 18:39 توسط مدیریت وب نفحات(عرفان-85)| |


Design By : Night Skin